تبليغاتX
پرنيان PaRnYaN
پرنيان PaRnYaN
love is the best
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   

اهل كاشانم

روزگارم بد نيست

تكه ناني دارم، خرده هوشي، سر سوزن ذوقي

مادري دارم، بهتر از برگ درخت

دوستاني، بهتر از اب روان

و خدايي كه در اين نزديكي است

لاي اين شب بوها، پاي آن كاج بلند... .

من مسلمانم،

قبله ام يك گل سرخ

جانمازم چشمه، مهرم نور

دشت، سجاده ی من

من وضو با تپش پنجره ها ميگيرم

در نمازم جزيان دارد ماه، جريان دارد طيف

سنگ از پشت نمازم پيداست... .

همه ذرات نمازم متبلور شده است

من نمازم را وقتي ميخوانم

كه اذانش را باد گفته باشد سر گل دسته ی سرو

من نمازم را پي تكبيرة الاحرام علف ميخوانم

پي قد قامت موج...

اهل كاشانم

پيشه ام نقاشي است

گاه گاهي قفسي ميسازم با رنگ، ميفروشم به شما

تا به اواز شقايق كه در آن زنداني است،

دل تنهايي تان تازه شود.

چه خيالی، چه خيالی،... ميدانم

پرده ام بي جان است

خوب ميدان، حوض نقاشي من بي ماهي است... .

من نميدانم

كه چرا ميگويند، اسب حيوان نجيبي است، كبوتر زيباست

و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست.

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد؟

چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد،

كار ما نيست شناسايي« راز » گل سرخ،

كار ما شايد اين است

كه ميان گل نيلوفر و قرن

پي آواز حقيقت بدويم.

 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   
امروز اولين روز رفتنم به پيش دانشگاهي بود. اولش خيلي خوب و پر انرژي شروع شد همه دوستامو ديدم باسارا دوست صميميم يه كلاس افتادم. كلاس خوبي داريم. اما از وسطاي زنگ اول كه زيست شناسي داشتيم دندونم شروع كرد به درديدن اونم چه درديدنييييييييييييييي اصلا نذاشت به درسام گوش بدم هنوزم درد ميكنه هر بلايي سر دندونم آوردم خوب نشد كه نشد! البته الان كمي بهتر شده. فكر كنم به خاطر اونهمه شكلاتي بود كه ديروز خوردم!!! 

 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   
  ماه رمضون تموم شد ولي من بر خلاف سالاي گذشته هيچي ازش نفهميدم. نفهميدم كي اومد... كي رفت... روزه گرفتم ولي با كارام شكستمش نماز خوندم ولي با كارام همه ثوابشو از دست دادم. هر چي شب قدر بيدار موندم ولي هيچي ازش نفهميدم. دعاي دلنشين جوشن كبير خوندم در حالي كه گاهي اوقاتچشام به كتاب نگاه ميكرد ولي فكرم جاي ديگه بود. اصلا حرمت اين ماهو نگه نداشتم ميدونم.

   نميدونم چرا امسال اينطوري شدم چرا هي خدا رو از دست خودم ناراحت ميكنم احساس ميكنم كه لياقت بندگيشو ندارم! پارسال اشتباهاتي كردم ولي بعد از خدا معضرت خواستم و اونم بخشيدم ولي امسال بازم عين ادماي ناشي همون اشتباهو تكرار كردم خودم ميدونم كارم اشتباهه. خدا ببخش.

  حس غريبي دارم حسي كه تا حالا تجربه ش نكردم هر چي هست خيلي اذيتم ميكنه كاش زودتر تموم شه.

 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   
سلام به دوستاي گلم. اين مطلب خيلي قشنگه حتما بخونين غم انگيزه ولي درس بزرگي ميده.

My mom only had one eye. I hated her… she was such an embarrassment
مادر من فقط يک چشم داشت. من از اون متنفر بودم … اون هميشه مايه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family
اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to meہہ
يک روز اون اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed. How could she do this to me
خيلي خجالت کشيدم. آخه اون چطور تونست اين کار رو بامن بکنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out
به روي خودم نياوردم، فقط با تنفر بهش يه نگاه کردم و فورا از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said, EEEE, your mom only has one eye
روز بعد يکي از همکلاسي ها منو مسخره کرد و گفت، هووو، مامان تو فقط يک چشم داره!

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear
فقط دلم ميخواست يک جوري خودم رو گم و گور کنم.
کاش زمين دهن وا ميکرد و منو ، کاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد


So I confronted her that day and said
If you’re only gonna make me a laughing stock, why don’t you just die

روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا ميخواي منو شاد و خوشحال کني چرا نمي ميري ؟!!!

My mom did not respond
اون هيچ جوابي نداد….

I didn’t even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger
حتي يک لحظه هم راجع به حرفي که زدم فکر نکردم، چون خيلي عصباني بودم.

I was oblivious to her feelings
احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her
دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ کاري با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study
سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم

Then, I got married, I bought a house of my own, I had kids of my own
اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خريدم، زن و بچه و زندگي

I was happy with my life, my kids and the comforts
از زندگي، بچه ها و آسايشي که داشتم خوشحال بودم

Then one day, my mother came to visit me
تا اينکه يه روز مادرم اومد به ديدن من

She hadn’t seen me in years and she didn’t even meet her grandchildren
اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه هاشو

When she stood by the door, my children laughed at her
and I yelled at her for coming over uninvited

وقتي ايستاده بود دم در، بچه ها به اون خنديدند
و من سرش داد کشيدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بياد اينجا اونم بي خبر


I screamed at her, How dare you come to my house and scare my children
GET OUT OF HERE! NOW

سرش داد زدم، چطور جرات کردي بياي به خونه من و بچه ها رو بترسوني؟!
گم شو از اينجا! همين حالا


And to this, my mother quietly answered, Oh, I’m so sorry.
I may have gotten the wrong address, and she disappeared out of sight

اون به آرامي جواب داد، اوه خيلي معذرت ميخوام.
مثل اينکه آدرس رو عوضي اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپديد شد


One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore
يک روز، يک دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
براي شرکت در جشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه


So I lied to my wife that I was going on a business trip
ولي من به همسرم به دروغ گفتم که به يک سفر کاري ميرم

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity
بعد از مراسم، رفتم به اون کلبه قديمي خودمون البته فقط از روي کنجکاوي

My neighbors said that she is died
همسايه ها گفتن که اون مرده

I did not shed a single tear
ولي من حتي يک قطره اشک هم نريختم

They handed me a letter that she had wanted me to have
اونا يک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن

My dearest son, I think of you all the time
I’m sorry that I came to Singapore and scared your children

اي عزيزترين پسر من، من هميشه به فکر تو بوده ام.
منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم


I was so glad when I heard you were coming for the reunion
خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري مياي اينجا

But I may not be able to even get out of bed to see you
ولي من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بيام تو رو ببينم

I’m sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up
وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينکه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم

You see … when you were very little, you got into an accident, and lost your eye
آخه ميدوني … وقتي تو خيلي کوچيک بودي، تو يه تصادف، يک چشمت رو از دست دادي

As a mother, I couldn’t stand watching you having to grow up with one eye
به عنوان يک مادر، نمي تونستم تحمل کنم و ببينم که تو داري بزرگ ميشي با يک چشم

So I gave you mine
بنابراين چشم خودم رو دادم به تو

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me in my place with that eye
براي من اقتخار بود که پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور کامل ببينه

With my love to you
با همه عشق و علاقه من به تو

Your’s Mother
مادرت

منبع: وبلاگ سايناي گل

منبع: http://saina-s74.blogfa.com/

 

 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   

سلام به همه برو بكس امروز تولد داريم

ها؟ تولد كيه؟

خوب تولد خودمه ديگههههههههه!

جشن داريم شادي داريم همه جوره! برقصين شادي كنين  فيلم برداري ممنوع!!!





تولدم مبااااااارك

حالا همه باهم شعر تولدو ميخونيم

تولد تولد تولدم مبارك مبارك مبارك تولدم مبارك

برو شمعا رو فوت كن تاصد سال زنده باشي براي نسل فردا فايده اي داشته باشي!



 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   
سلااااااااااااااااام! بالاخره بعد از مدت مديدي وبلاگمو آپ كردم! اول از همه شادباش به مناسبت ولادت مبارك اقا امام زمان. امروز همه رفته بودن عروسي و خودم تو خونه تنها بودم. خيلي خوش گذشت همه جا ساكت ساكت. خيلي كيف داد.درسهامو زود تموم كردم و كمي هم در ارامش چشامو بستم و فقط فكر كردم به هرچي كه به ذهنم برسه. كمي هم رفتم تو حياط و به گلاي باغچه نگاه كردم به گل سرخي كه مامانم تازگيها تو باغچه كاشته بود من از همه گلاي باغچه اونو بيشتر دوست دارم خيلي نازه اينم عكسشه اين اولين عنچه شه دو ماه پيش اين عكسو گرفتم كه بزارم تو وبلاگ ولي نشد ديگه! الان اين غنچه ديگه پرپر شده اما عوضش چند تا گل خوشگل سرخ سرخ ديگه درومده Goool اينم عكس هاپوكوچولومونه اسمشو گذاشتيم ميشگا اين عكسم مال دو ماه پيشه الان خيلي شيطون تر شده.Haaaaaaaaaaaaaaaaaaaaapoooooooo hapooooo يه خورده هم از تكاب بگم. خوب تكاب با اهواز مسلما خيلي خيلي فرق داره اهواز يه كلانشهره و تكاب همه ش 4 تا خيابون داره. خوب اينجا دلم خيلي ميگيره خصوصا اينكه اينجا هنوز دوست خوبي پيدا نكردم. راستش اينجا دوست پيدا كردن خيلي سخته. كسي رو ندارم كه باهاش درددل كنم خوبه كه اين وبلاگو دارم تا توش برا خودم درددل كنم و هرچي دلم ميخواد بگم! ادماي اينجا خيلي دير با آدم اخت ميگيرن و خيلي مغرورن من قبل از اين يه بارم اينجا اومدم و اون موقع هم دقيقا همين نتيجه رو گرفتم. البته اينجا خوبي هايي هم داره هااااا! مثلا سر و صدا كمه ، شلوغ نيستو كلا ادم آرامش خوبي داره. دشت هاي سر سبز و سرو هاي خوش قد و بالا، مو هاي پر از انگور شيرين( البته الان فعلا قوره ن!) درختان گردو، الو اي خوشمزه،باغهاي زيبا و پر ثمر ( كه صد البته به نخلستوناي اهواز نميرسه) تازه اينجا يه باغي هست كه اهالي بهش ميگن قوش خانا به معني لغوي خانه گنجشك راستش من نميفهمم كه اين اسم چه ربطي به اين باغ داره اين باغ در واقع باغ زرد آلو هست كه قبلها متعلق به خان روستاي قوش خانا بوده كه بعد از مرگ اين خان باغ هم چندين ساله بي صاحب مونده و آدمها تابستونها ميرن اونجا و تا دلشون ميخواد زرد آلو ميخورن و باخودشون ميبرن و لواشك و از ينجور چيزا درست ميكنن. از زيبايي هاي ديگه اين شهر آثار تاريخي تخت سليمان و كوه زندانه(يه كوه اتشفشاني) كه هر دوتاشون جاهاي جالبي هستن. اهالي روستاي تخت سليمان موتقدند كه در زمان هاي قديم حضرت سليمان غولها و ديو هاي نافرمان رو در كوه زندان (كه عمق زيادي داره) زنداني ميكرده خيلي دوست اشتم يه عكساز اونجا هم داشته باشم ولي وقتي داشتم عكس ميگرفتم متاسفانه حواسم پرت شدو دوربينم افتادو شكست!. يه ديوار با ارتفاع كم هم وجود داره كه تقريبا دور محوطه تاريخي تخت سليمان كشيده شده كه اهالي لينجا ميگن اون يه مار بزرگ يا اژدهايي هست كه حضرت سليمان سنگش كرده. و غار كرفتو كه من اونجا نرفتم ولي اهل بيت كه رفتن ميگن جاي قشنگيه. در مورد اب و هواشم بگم چون يه منطقه كوهستانيه خوب آبو هواي تقريبا معتدل يه خورده زياد مايل به خيلي سرد رو داره!!! الان هوا اينجا تقريبا مثل مهر و آبان اهوازه. ولي بچه ها ميگن زمستونا خيلي سرد ميشه WoO0OoW!!! اما در كل جاي نسبتاخوبيه .
 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   
اين روزها ايران تو جو انتخاباتيه و يا خيلي دير كانكت ميشه و يا اصلا نميشه يا زود ميشه ولي سرعتش خيلي كمه منم كه عشق سرعت! بيرونم كه نميشه رفت! تازه اصلا اين كنكور مگه ميزاره آدم بفهمه تابستون يعني چي؟ هنوز تابستون شروع نشده بايد شروع كني به درس خوندن و اين كلاس اون كلاس رفتن! تازه اصلا خوابم ندارم شب 11ميخوابم صبح 5 بيدار ميشم! اما اشكالي نداره تا باشه از اين زحمتا و بيخوابي ها! وقتي يه جاي خوب قبول بشي اونوقت حسابي خستگيت در ميره!  اما خداييش خيلي كيف ميده. آدم اصلا بيكار نميمونه من اصلا از بيكار بودن خوشم نمياد دوست دارم همه ش تو تكاپو و تلاش باشم.  گرچه اصلا وقت سر خاروندن و اينترنت اومدن وحتي يه تلفن زدن به دوستام رو هم ندارم! تازه همين روزا ميخوايم اسباب كشي كنيم اونم كجا؟ يه جايي كه 100 سال اغز دنيا عقب تره. اخه بگو بابا! اينم .... ولش كن اصلا. ولي خيلي شهر كوچيكيه تكاب ، شايد بشناسيد كجاس. تو اذربايجان غربيه. يه بار رفتم اونجا اثار تاريخي تخت سليمانو ديديم . كلا 4تا خيابون داره. فكر نكنم بتونم اونجا دووم بيارم ولي خوب مجبوريم ديگه . اشكال نداره يه سال كه چيزي نيست تحمل ميكنيم!!!



راستي بچگي نانسي عجرمو ديدي؟ اه اه چه زشته!!!



 

امروز افتاده م رو خط عكس گذاشتن!

 


 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

 

سالروز نمونه زهد و تقوا، دردانه آل كسا،اقيانوس حلم و علم،چشمه سارنجابت،صابره عصمت و طهارت،هم كفو ولايت،پيوند دهنده حلقه نبوت و ولايت،باروركننده درخت امامت ،كوثر الهي،سنبل ايثار ،قصيده پاكيها،مثنوي عرفان ،غزل خوبيها،مدافع ولايت ،ام ابيها ،صديقه كبري،فاطمه زهرا عليها السلام برهمه شيفتگان و ره پويان طريقش تبريك و تهنيت باد.                           

 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   

در روزگارن نه چندان دور يكي از به اصطلاح عاشقاي روزگار صبح دم بيچاره را گير مياورد و سعي دارد اين بدبخت را نزد 50،60 عاشق خود بفرستد. با همان زبان چربش كه توانست اين همه  معشوق براي خود جمع آوري كند صبح دم بيچاره را راضي ميكند تا اين كار را برايش انجام دهد. صبح دم براه ميافتد از هر كوچه كه عبور ميكند يكي از اس ام اسها يا پيام كوتاه هاي عشاق با وفا را به معشوقسن ميرساند. آخر مگر كسي نيست كه بگويد اين را برعهده خطوط سيم تلفن بگذارد و اين صبح دم بيچاره را خسته نكنند؟؟؟ اما صبح دم هم ميدانست كه اگر اين كار را نكند بيكار ميشود و همسر با وفاي او يعني باد صبا اورا از خانه بيرون ميكند. بگذريم از صبح دم بگوييم كه تصور ميكرد باد صبا او را به خاطر خودش دوست دارد نه بخاطر كارش! بيچاره 45 سال است كه بپاي باد صبا ميسوزد و ميسازد و دم نميزند در حالي كه يك به يك پيامك ها را به معشوقين عزيز ميرساند ياد روزگار جواني اش ميافتد كه عشقها خاكستري نبود. زندگي ها ماشيني نبود. عاشقها حقيقتا يكديگر را دوست داشتند . برايرساندن پيامهايشان به معشوقشان از صبح دم استفاده ميكدند و پس از به هم رسيدن صبح دم را به عنوان مهمان ويژه عروسيشان دعوت ميكردند. حالا چه! هر عاشق هزاران معشوق دارد(!) خانه ها خالي از محبت و دوست داشتن و در عوض پر از قبضهاي رنگارنگ (با مبالغ سر به برج ميلاد كشيده و هنگفت) است. در همان ابتداي ماه پول دست اين كارمند بيچاره نرسيده انگار بخار ميشود! و در پايان ماه چيزي براي اين جماعت بينوا نميماند! چون همه اش صرف پرداخت قبوض و اقساط ميشود! به خاطر همين هم بچه هاي عصر جديد دوست داشتن را در پس كوچه هاي خرابه هاي شهر جست و جو ميكنند و يا از طريق اينترنت، تلفن همراه جهت كارهاي عشقولانه استفاده ميكنند حتي به اين تلفن ثابت بيچاره هم رحم نميكنند! حالا كه در روزگار ما تلفن همراه ارزان شده است خدا ثوابتان مينويسد اگر يك دانه بخريد و با آن به انجام كارهاي خود بپرداززيد و تلفن ثابت را به حال خود رها كنيد تا اندكي بيارامد چون هر بار حرف زدن فلان قدر پول به حساب اداره مخابرات محترم ميريزد و در آخر ماه بدبختي را براي والدين گرامي خانواده به ارمغان مياورد! صبخ دم كارهايش را انجام ميدهد و خسته و كوفته به خانه ميرود اما باد صبا به جاي عرض خسته نباشيد يك ليست عريض و طويل را تقديم دستان مبارك صبح دم بيچاره ميكند. صبح دم نميخواهد دل باد صبا را بشكند چون براي بدست آوردن او هزاران بار منت حافظ شيرين سخن را كشيده است!. اصلا چرا منت خود حافظ جان فال بخت آنها را سروده است. بيرون ميرود و به ته جيبش دستكي مياندازد و به غير از يك 5 توماني كه به درد آدامس خريدن هم نميخورد پول ديگري ندارد. اما مجبور است اين ليست را تهيه كند. ارام به ديوار كوچه تكيه ميدهد و به بدبختي اش فكر ميكند. در همين حال و هوا بود كه ناگهان يكي از دوستان خود را سوار بر پرشيا ميبيندو براي او دستي تكان ميدهد او نيز در كنار پاي او توقف ميكند و پس از كمي حرف زدن حال و احوال او را جويا ميشود. صبح دم نيز  ناخودآگاه همه وضعش را براي دوستش، دوست دوران كودكي اش تعريف ميكند. دوستش براي حل مشكلاتش كاري براي او دست و پا ميكند. صبح دم خوشحال و شاد به خانه بر ميگردد و به باد صبا ميگويد كه كار بهتري گير آورده و وضعشان خوب ميشود.روز به روز وضعشان بهتر ميشد. اما صبح دم نميدانست با اين كار كه انجام ميدهد هزاران نفر از آدم هاي دور و برش را غرق در بدبختي ميكند. پس از پي گيريهاي مكرر پليس مهربان شهر صبح دم به دليل حمل مواد مخدر و قرص ايكس دستگير ميشود. اكنون وي در پشت ميله هاي رنگ پريده رندان اب خنك ميل ميكند. شايد اگر غرق در خوشي نبود و كليد اسرار را نگاه ميكرد به اين وضع دچار نميشد چون از زماني كه وضعشان خوب شده بود به تماشاي ماهواره ميپرداخت. صبح دم علاوه بر اين كه خود و هزاران نفر ديگر را بدبخت كرد براي باد صباي بخت برگشته نيز آبرويي به جا نگذاشته است تا اين بدبخت دوباره نزد حافظ برگردد و بي سرپرست نماند. بدبخت روزگار ما بد بخت صبح دم و باد صباي كه گرفتار عصر به اصطلاح نوين ما شده اند. حالا روي سنگ قبر صبح دم تنها يك چيز به يادگار مانده است و آن اين است كه در روزگار عصر خدمات عشق يعني زندگي را باختن چند سالي را بي دليل با هر آدم ناكسي ساختن است!

نوشته سارا_با كمي تغييرات

 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   

 

پنج سوال مهم در زندگی زناشویی
بر اساس يه تحقيق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!
چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!!...

اين ۵ سوال عبارتند از

 به چي فکر مي کني؟...
 آيا دوستم داري؟...
 آيا من چاقم؟...
به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟...
 اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
براي مثال:
 به چي فکر مي‌کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي‌کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي‌کرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟
يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن، درباره‌ش حرف مي‌زدم!“...
 آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط‌ترند مي‌تونن بگن: “بله عزيزم!“... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله، احساس بهتري پيدا مي‌کني؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟... من؟!
 آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين!... جوابهاي اشتباه اينها هستند:
الف) نمي‌تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق‌تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه‌ات فکر مي‌کردم!
به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟
اون دختره“ در اينجا مي‌تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“... جوابهاي غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه‌اي خوشگله!
ب) نمي‌دونم اينجور موارد رو چطوري مي‌سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي‌کردم!
 اگه من بميرم تو چيکار مي‌کني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه اجتناب ناپذير فقدان تو، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“... اين سوال، همونطور که توي گفتگوي زير مي‌بينين، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني‌تر باشه!...
زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي‌کني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي‌پرسي؟ اين سوال منو نگران مي‌کنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي‌کني؟
مرد: خيلي خب! ازدواج مي‌کنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي‌کني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي‌کني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي‌کني و عکسهاي اونو به ديوار مي‌زني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتما“ بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!

 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

 
5ساعت مونده به سال نو.

دوست خوبم عيدت مبارك!

اميد وارم سال نو به همه آرزو هاي قشنگت برسي!

 اينم يه سفره هفتسين ناز

 و سفره هفتسين خاندان پهلوي

 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   
قانون جذب مانند قانون جاذبه يكي از قوانين بي‌طرف طبيعت است. و برايش مهم نيست شما چه كسي هستيد.

•    هيچ چيز را تجربه نخواهيد كرد، مگر اين كه از طريق افكار مداومتان آن‌را فرابخوانيد و احضار كنيد.

•   براي اين كه بدانيد در مورد چه چيزي فكر مي‌كنيد، از خودتان بپرسيد چهاحساسي داريد. هيجانات و احساسات ابزاري ارزشمند هستند كه سريع به مامي‌گويند در چه مورد فكر مي‌كنيم.

•    غير ممكن است احساس بدي داشته باشيم و به‌طور همزمان در مورد چيزهاي خوب فكر كنيم.

•   افكارتان فركانس شما را تعيين مي‌كنند و احساساتتان به سرعت به شمامي‌گويند روي چه فركانسي قرار داريد. وقتي احساس بدي مي‌كنيد، روي فركانسيقرار داريد كه چيزهاي بد بيشتري را به خود جذب مي‌كنيد. وقتي احساس خوبيداريد، با قدرت چيزهاي خوب بيشتري را جذب مي‌كنيد.

•   موضوعات متحول كننده و اسرار آميز مثل خاطرات خوشايند، طبيعت يا موسيقيمورد علاقه، قادر هستند احساساتتان را تغيير داده و فركانس شما را تغييردهند.

•    احساس عشق بالاترينفركانسي است كه مي‌توانيد آن‌را منتشر كنيد. هر‌چه ميزان عشقي كه احساس ومنتشر مي‌كنيد، بزرگ‌تر باشد، قدرتي كه تحت كنترل در مي‌آوريد بالاتر است.



باب دايل

برايقانون جذب فرقي نمي‌كند فلان چيز از نظر شما بد است يا خوب است يا اين كهفلان چيز را مي‌خواهيد يا نمي‌خواهيد. قانون جذب به افكارتان پاسخ مي‌دهد.پس اگر به كوهي از بدهي‌ها فكر كنيد و از آن بترسيد، سيگنالي به كائناتارسال مي‌كنيد. ”من به‌خاطر اين بدهي احساس بسيار بدي دارم.“ تنها كاري كهبا اين فكر مي‌كنيد، تأييد اين موضوع براي خودتان است. اين احساس را درتمام سطوح وجودتان داريد. اين همان چيزي است كه بيشتر آن‌را كسب خواهيدكرد.

قانون جذب، قانوني طبيعي است. فرقي نمي‌كند چه كسي هستيد. شمابد و خوب را نمي‌بيند. قانون جذب افكارتان را دريافت كرده و اين افكار رابه صورت تجارب زندگي به سمت شما بر‌مي‌گرداند. قانون جذب فقط آن‌چه را درموردش فكر مي‌كنيد به شما مي‌دهد

 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   

پیدایش اینترنت

پیدایش اینترنت به دهه ۱۹۶۰ میلادی باز می‌گردد؛ زمانی که دولت ایالات متحده آمریکا براساس طرحی موسوم به ARPA (مخفف آژانس تحقیق پروژه‌های پیشرفته) که در آن زمان برای کارکردهای دفاعی بوجود آمده بود، تصمیم گرفت کامپیوترهای موجود در شهر های مختلف (در آن زمان چیزی به نام کامپیوتر شخصی وجود نداشت بلکه سازمان‌های بزرگ و دانشگاه‌ها و مراکز دولتی معمولاً دارای سیستم‌های کامپیوتر بزرگ مین فریم بودند) را که هر کدام مربوط به نگهداری و پردازش اطلاعاتی خاص بودند، به یکدیگر متصل کند تا مراکزی که این کامپیوترها را به کار می‌گرفتند بتوانند با هم ارتباط برقرار کنند و اطلاعات یا قدرت محاسبات موجود را به اشتراک بگذارند.

اولین بار در سال ۱۹۶۱ چهار کامپیوتر در دو ایالت مختلف با موفقیت ارتباط برقرار کردند و با اضافه شدن واژه نت به نام طرح اولیه، نام آن به آرپانت تبدیل شد. گسترش آرپانت در طول دهه شصت میلادی ادامه پیدا کرد. با اضافه شدن کامپیوترهای بیشتر به آرپانت و گسترش جغرافیایی آن کم کم موسسات غیر نظامی هم به آن علاقه مند شدند. همزمان در بازار تکنولوژی کامپیوتر عرضه سیستم‌های مختلفی برای برقراری ارتباط بین کامپیوترهای یک سازمان از طریق شبکه مختص همان سازمان رو به رشد گذاشته بود. این سیستم‌ها امکان برقراری ارتباط، انتقال داده و رد و بدل کردن پیام‌های کوتاه بین کامپیوترهای موجود در طبقات و بخش‌های مختلف یک سازمان را فراهم می‌کردند. هر کدام از این سیستم‌ها برای انتقال اطلاعات از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگر از روش‌ها و قراردادهایی انحصاری استفاده می‌کردند.

در دهه ۷۰ میلادی تعدادی از این سازمان‌ها تصمیم تصمیم گرفتند شبکه‌های داخلی‌شان را به هم و به آرپانت متصل کنند. این در حقیقت ایده اصلی ایجاد اینترنت (میان شبکه یا شبکه شبکه‌ها) بود. برای متصل کردن شبکه‌های مختلف به هم لازم بود همه آن شبکه‌ها روش‌ها و قراردادها یا پروتکل‌های یکسانی را برای اتصال به هم و انتقال اطلاعات می‌پذیرفتند. به همین دلیل پروتکل‌های TCP و IP طراحی و توسط همه شبکه‌ها پذیرفته و اجرا شدند. بعد‌ها، یعنی در سال ۱۹۹۳ رسما نام اینترنت روی این شبکه گذاشته شد.

تاریخچه اینترنت در گوشی های موبایل

Nokia 9000 Communicator اولین گوشی دارای امکان اتصال به اینترنت بود که فنلاند آن را در سال 1996 روانه بازار کرد . فکر گوشی های مبنی بر اینترنت هنوز خاموش نشده ، قیمت ها بر حسب مدل و شبکه های تهیه کننده سرویس پایین آمد و طراحی سیستم ها و سرویس های فعال سازی اینترنت در گوشی ها شروع شد.

NTT DoCoMo در ژاپن اولین سرویس اینترنت موبایل را روانه بازار کرد و پس از آن I-Mode در سال 1999 به عنوان مبنای اینترنت گوشی های موبایل شناخته شد .

در سال 2001 سیستم های مبنی بر ایمیل گوشی های Blackberry با شمایل موبایل وارد بازار شد. برای استفاده بهتر از صفحات کوچک و ریز صفحه کلید ها و همچنین عملکرد یکنفره در نوعی از گوشی های موبایل ، محیط برنامه نویسی ساده ای برای اینترنت گوشی های موبایل خلق شد. WAP یا پروتکل کاربردی بی سیم نامیده می شود. بیشتر سرویس گوشی های موبایل هم اکنون براساس WAP بنیان شده است.

گسترش گوشی های موبایل مبنی بر اینترنت در آسیا در ابتدا در ژاپن آغاز شد. طولی نکشید کاربران اینترنت در کشورهایی چون تایوان و کره جنوبی در جستجوی گوشی هایی در سطح کارایی کامپیوترهای شخصی بودند و بعد از آن گزینه های بعدی برای رشد این گوشی ها کشورهای در حال توسعه ای چون هند و آفریقای جنوبی ، کنیا ، فیلیپین و پاکستان بودند. که تمامی گزارشات مبنی بر اکثریت کاربران اینترنت خانگی بیشتر به دنبال گوشی های موبایل بودند تا به دنبال کامپیوترهای شخصی .

استفاده کاربران اروپایی و آمریکایی براساس توانایی وسیع نصب مبنی بر کامپیوترهای شخصی است و رشد اینترنت گوشی های موبایل در این کشورها امری تدریجی بوده اما ضریب نفوذ اینترنت در این کشورها در بیشتر کشورها 20 تا 30 درصد بوده ، در سال 2008 هم گذری اتفاق افتاد. وقتی که دستگاه های موبایل بیشتر از کامپیوترهای شخصی در جستجوهای اینترنتی مورد استفاده قرار گرفتند. در بیشتر قسمت های توسعه یافته جهان سهم کاربران گوشی های موبایل در اینترنت به نسبت 10 گوشی به 1 کاربر کامپیوترهای شخصی بوده است.

 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   

حتما تا بحال در مورد عدد طلايي و نسبت زيبايي با اون چيزهايي شنيديد.نسبت طلايي همون 1/618 هست كه جواب فرمول طلاييي (X2-X-1=0)هم هست كه ما اونو اينجا براي راحتي كار 1/6 ميگيريم. هرجا كه اين نسبت وجود داشته باشه يعني اون چيز از نظر رياضيات (رياضي دانان يوناني) زيباست. چون 1/6 نسبت زيبايي هاست! براي مثال اگر نسبت پهناي بيني شما وعرض دهنتون 1/6 باشه يعني شما زيباييد! وقتي ما لبخند ميزنيم يك 5 ضلعي دور دهن ما تشكيل ميشه كه همين نسبت (1/6) بين اضلاع اون وجود داره(البته اگه زيبا باشيد!!!). اين 5 ضلعي در واقع زيبا ترين پنج ضلعي از نطر فيثاغورثيانه و نماد اونها محسوب ميشه.همين طور نسبت بين اضلاع (طول و عرض) در مستطيل طلايي با نسبت طلايي (1/6)برابره.

 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

 

O, how thy worth with manners may i sing,

when thou art all the better part of me?

what can mine own praise to mine own self bring?

and what is't but mine own when i praise thee?

even for this let us didvide live,

and our dear love lose name of single one,

that by this separation i may give

that due to thee wich thou deservest alone.

O absence, what atorment wouldst thou prove,

were it not thy sour leisure gave sweet leave,

to entertain the time with thoughts of love,

wich time and thoughts so sweetly doth receive,

and that thou teachest hoe to make one twain,

by praising him here who doth hence remain!

 
| نوشته شده توسط PaRnYaN
 
****

JavaScript Codes ***

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ